• وبلاگ : عسلستان غزل
  • يادداشت : ادعــاي خيـــس
  • نظرات : 13 خصوصي ، 51 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    سلام...
    ادعاي خيس رو از دو منظر مي‌تونم توي ذهنم تجسم کنم. يکي همون اشک تمساح و ديگري مثل لباسي خيس که وزنش چند برابر مي‌شه و بر تن آدم سنگيني مي‌کنه تا اينکه آدم رو در مسيري که هست خسته مي‌کنه يا از رفتن باز مي‌داره.
    همه چي برمي‌گرده به همون "باور" که اگه دست‌خوش حجم حباب‌ها ، دزديده‌شدن‌ها و اسير خفقان حاصل از پيچيدن پيچک‌ها به دور "من" بشه، خدا مي‌دونه چي به‌سر فرياد آدم بياره و آيا ديگه اين "من" مي‌تونه به اشکي اعتماد کنه و باورش کنه، يا نه!
    دلربايي خود را خواست کامل‌تر کند ... پيش چشمم چندباري دور خود چرخيد و رفت. از اين بيت خيلي خوشم اومد. يعني هم دلربا جز چرخيدن و دايره ساختن دور خودش کاري نکرده و فکر مي‌کنه اين يعني تکامل و هم دلداده جز چرخش جسمي دوار چيزي نديده که اونم فکر مي‌کنه کاملي رو ديده و سايه‌وار دنبالش مي‌ره، که درکل هم اون سايه مي‌شه و هم من و "من" رفته‌ام به جايي که جز چرخش و سردگمي و سرگيجه حاصلي نداره.