شعرت مثل شعر دوره بازگشت خودش را مي کشد که با تشبيه ها و استعاره ها ي ظاهرا بکر از زير دستمالي بودن سوژه و پرداخت نامناسب در برود .1 -
اشک تمساح ( ريا کاري ) و ريش باور ( !!!) هيچ تناسب زيبايي شناسانه براي يک مطلع و غزل ندارند .
2- غزل هايي با رديف هاي بلند ضعف شاعر را در پرورش زبان و اجرا مي رسانند ( اغلب )
3- گل چيدن از صداقت و ادعي خيس و حجم حباب و ...در دو مصرع همبستگي واژگاني ندارند .
4- پيچک مي پيچد و ... تخيل شاعرانه پس کجا بايد بروز کند ؟
5- نان نمک خوردن و نمکدان شکستن است نه دزديدن حتي اگر منظورتان استعاره پردازي يا آشنايي زدايي باشد
6- کفش و جورابش اگر چه تازه بود ؟ تازه اينجا مفهوم نو را نمي رساند ضمنن چه تخيل تصويري در پوشيدن چشمان شما به جاي کفش پاشنه بلند يا شايد هم ورني!!! مي تواند وجود داشته باشد ؟
7- ...
غزل معاصريت خود را مديون واژه پردازي در تخيلي فرهيخته است . با سوژه هايي عمومن تلفيقي از عشق و اجتماع .روان شعر شما را نوعي خود خواهي زبان محور مي آزارد .شايد در شعر ترکي تان به مناسبت بکر و شاعرانه بودن خود زبان بتوانيد از ضعف کار فرار کنيد اما غزل خوب نوشتن به فارسي سخت تر و حر فه اي تر است .سوژه نخ نما با پرداختي ضعيف و نخ نما تر همراه تخيلي دست و پا شکسته غزل بالا را ساخته است .به هر حال شما کار هايي مقبول تر نشان داده ايد گاهي و اين انتظار نمي رود .